همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه
همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه
همین که گاهی دنیا رو با چشمای تو می بینم
همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم
بازم حس می کنم زنده ام
بازم حس می کنم هستم
بگو با بودنت دل رو
به کی غیر تو می بستم
همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم
که گاهی ساده می خندم،كه گاهی سخت دلگیرم
همین احساس خوبی که
دلت سهم منو داده
همین که اتفاق عشق
برای قلبم افتاده
بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم
بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم
"دکتر افشین یداللهی"

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 مرداد1389ساعت
2 PM  توسط آوا
|
+ نوشته شده در سه شنبه 29 تیر1389ساعت
3 PM  توسط آوا
|
حدیث درد من، گر کس نگفت، افسانه ای کمتر
وگر من خود نباشم در جهان، دیوانه ای کمتر
اگر بی نام و ناموسم فراغم بیشتر باشد
وگر بی خانمانم، گوشه ی ویرانه ای کمتر
از آن سیمرغ را در قافِ قربت آشیان دادند
که شد زین دامگه مشغول آب و دانه ای کمتر
نکو بزمی ست عالم، لیک ساقی جام غم دارد
خوش آن مهمان که خورد از دست او پیمانه ای کمتر
کسی عاشق شود کزآتش سوزان نپرهیزد
به راه عشق نتوان بودن از پروانه ای کمتر
چه غم در باغ گر باد خزانی بی پناهم کرد
که مشتی خار وخس، یعنی پریشان لانه ای، کمتر
مکن "مانی" عمارت، از سرای دهر بیرون شو
برای این دو روز عمر محنت خانه ای کمتر

+ نوشته شده در سه شنبه 29 تیر1389ساعت
12 PM  توسط آوا
|
هر يك چندي يكي در آيد كه منم ، با نعمت و با سيم و زر آيد كه منم
چون كارك او نظام گيرد روزي، ناگه اجل از كمين برآيد كه منم...!
"خيام"
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 تیر1389ساعت
1 PM  توسط آوا
|
خيلي سخته آرامش نباشه، خيلي سخته عزيزت نباشه، خيلي سخته ندوني ، خيلي سخته ندونه،
خيلي سخته تو اوج دوست داشتن تنهات بذارن، خيلي سخته باورات برن زير سؤال،
اينارو به يه دوست گفتم ...!!!
*** نكته ها رفت و شكايت كس نكرد جانب حرمت فرو نگذاشتيم ***
+ نوشته شده در سه شنبه 22 تیر1389ساعت
8 PM  توسط آوا
|
****حالشو ببر
****

+ نوشته شده در دوشنبه 14 تیر1389ساعت
3 PM  توسط آوا
|
مردی خواب عجيبی ديد.
او در عالم رويا ديد كه نزد فرشتگان رفته و به كارهای آنها نگاه می كند...
هنگام ورود ، دسته بزرگی از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند
تند نامه هايی را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند، باز می كنند و آنها را
داخل جعبه هايی می گذارند.
مرد از فرشته ای پرسيد: «شما داريد چكار می كنيد؟»
فرشته در حاليكه داشت نامه ای را باز می كرد، جواب داد:« اينجا بخش دريافت است،ما دعاها و
تقاضاهای مردم زمين را كه توسط فرشتگان به ملكوت می رسد به خداوند تحويل می دهيم.»
مرد كمي جلوتر رفت . باز دسته بزرگ ديگري از فرشتگان را ديد كه
كاغذهايی را داخل پاكت می گذارند و آنها را توسط پيك هايی به زمين می فرستند.
مرد پرسيد:«شما چكار می كنيد؟»
يكي از فرشتگان با عجله گفت:«اينجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان
به بندگان زمين می فرستيم.»
مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته.
مرد با تعجب از فرشته پرسيد: «شما اينجا چكار می كنی و چرا بيكار نشسته ای؟
فرشته جواب داد:«اينجا بخش تصديق جواب است، مردمی كه دعاهايشان مستجاب شده بايد جواب
تصديق دعا بفرستند، اما تنها عدۀ بسيار كمی جواب می دهند.»
مرد از فرشته پرسيد:« مردم چگونه می توانند جواب تصديق دعا بفرستند؟»
فرشته پاسخ داد:« بسيار ساده است ، فقط كافيست بگويند: "خدايا متشكريم !"...»

+ نوشته شده در یکشنبه 13 تیر1389ساعت
3 PM  توسط آوا
|
به پندار تو:
جهانم زیباست!
جامه ام دیباست!
دیده ام بیناست!
زبانم گویاست!
نفسم هم طلاست!
بر این ارزد که دلم تنهاست؟!

+ نوشته شده در یکشنبه 13 تیر1389ساعت
2 PM  توسط آوا
|